Friday, May 24, 2019

تصمیم کبری

تصمیم گرفتم دیگه این جا هم ننویسم. چون فهمیدم این کارم هم بخشی از تجارت توجهه. گیری افتادیم. عاقل بودن چقدر سخت شده. قبل از این می خواستم بگم از آدمای براق خوش م نمیاد. ولی دیگه حوصله توضیح دادن ش ندارم. این روزا خیلی حوصله م سر میره. ولی چی میشه کرد. کاش میشد پیاده روی م به سمت قطب شمال شروع کنم.

2 comments:

  1. حاج شرام من در این یک ماهی که دست از برق زدن برداشتم تنها دلخوشیم همین وبلاگ شما بود. لطفا ما رو از
    گنجینه افکار افگار و آشفته ات محروم نکن و حتی بیشتر بنویس.

    ReplyDelete
  2. من نمیفهمم این چه درگیری‌ایه برای خودمون درست کردیم. حالا با اینهمه تنهایی‌ای که دورمون رو گرفته نیاز به توجه نداریم؟ مگه ما سوپرمنیم که همیشه و همه‌جا درست و عاقلانه (حالا اصلا من به عاقلانه بودنش هم شک دارم) عمل کنیم؟
    بنظرم اینا همه بول‌شته. ایگوی اصلی‌ای که پشت این داستان هست غروره. وقتی ایگوی غرور رو بکشی اصلا کپسول نیاز به توجه رو تا ته پر کن، چه ملالیه؟

    ReplyDelete