امروز از صبح کلا یه کار کوچولو کردم. و بقیه ش وقت تلفی غیر قابل اجتناب بوده. چیزایی مثل ناهار و اینا. نمی دونم واقعا زمان چه طور می گذره. با وجود این که همیشه مشغول م به نظر می رسه کوچیک ترین کاری نمی کنم. مشکل شاید اینه که این کارا کار نیستن. ولی کار چیه. یعنی باید چه اتفاقی بیفته که بتونی بگی کار کردی. شاید درست تر باشه بگم کار مفید. ولی وقتی لفظ مفید که میاری دیگه همه چی از دست در میره. هرکس می تونه بگه مفید یه چیزیه و ممکنه تو باهاش موافق نباشی. عین انتقاد سازنده. که در واقع وجود نداره و فقط بیان میشه که مردم بگن هیتلر نیستن. هیتلر انتقاد پذیر نبود؟ نمی دونم من. حالا داریم میریم یه جای کیری بازدید. راننده هم داره خودش جر میده که سریع برسیم. بابا بس کن. دیر دوس دارم برسم من اصلا. مشکل اساسی تر شاید این باشه که من ماشین ندارم و تقریبا هر هفته ماشین داره دوبرابر تر میشه. یعنی اگه بگیم همون شیش ماه پیش دو برابر شد پس الان باید بگم که دو برابر تر شده. وای دیگه حوصله م سر رفت. زودتر برسم به اون کسکش کده و برگردم.
No comments:
Post a Comment