جدیدا اصلا وقت نمی کنم حوصله م سر بره. یعنی حقیقت ش نمی دونم چه طور این جوری شدم. یهو دیدم این جوری م. یعنی یه وقتایی هم که مثلا تو ماشین م کتاب می خونم. مشکل اصلی که پیدا کردم خواب زیاده. این نمی تونم حل کنم ش. کاش میشد با شیشه کشیدن حل ش کنم. حس می کنم خیلی دیگه دارم تکراری حرف می زنم. آها یه اتفاق جالب برام افتاد و اون هم این بود که تصمیم گرفتم گیاه خوار بشم. البته نمیشه گفت برام اتفاق افتاد. ببین من مدت ها این موضوع حس می کردم ولی این جور هم نبود که بگم گوشت دوست ندارم. مساله دیگه این بود که انگیزه کافی نداشتم. خلاصه طی فعل و انفعالاتی تصمیم گرفتم گیاه خوار بشم. مشکل اصلی گیاه خواری اینه که یه چیزیه شبیه به مثلا گیم آو ترونز دیدن. چون یه عالمه طرفدار جک و جواد داره و اصولا خودش هم چیز خفنی نیست که بخوای دفاع کنی ولی خب به یه سری دلایل که خودت هم نمی تونی دقیق شرح شون بدی رفتی می بینی ش. من نگران سلامتی م نیستم راستش خیلی. وگرنه باید مسکرات و سیگار می ذاشتم کنار. مشکل اصلی م الان اینه که چی بخورم. یعنی واقعا نمی دونم باید چی بخورم. چون این قدر طی این زندگی به من غذاهای گوشت دار دادن که تصور این که غذای بی گوشت چی هست جز سالاد برام سخته. این بزرگ ترین مشکل من در این مسیره. باید یه مسیر تقریبا دو ساعته رو می رفتیم. اول راه که دیدم راننده سریع و خوب میره گفتم بخوابم اشکالی نداره. بعد خیلی رفتم به خواب عمیقی. دو ساعت بعد بیدار شدم دیدم تو یه ترافیک گیر کردیم و هنوز نصف راه هم نرفتیم. من اصلا حتی رو نقشه هم بلد نبودم جایی که داشتیم می رفتیم و این باعث شد یه کم استرسی بشم. ولی بعد گفتم مهم نیست و اتفاقی به موقع رسیدم. این ساختمون در واقع دو تا ساختمون جداست. مشکل اینه اگه آسانسور اشتباهی بری کلا به یه دنیای دیگه وارد میشی. و این که از یکی بری اون یکی ممکنه هشتاد درصد عمرت بگیره. می دونی بدترین مشکل ماشین نداشتن چیه. این که دیگه مرگ و زندگی ت دست خودت نیست. یعنی دقیقا نه زندگی ت دست خودته و نه مرگ ت. به معنی دقیق کلمه. یه موضوع دیگه هم می خواستم بگم که یادم رفت.
No comments:
Post a Comment