Friday, March 1, 2019

آتش نشان

من از آتیش خوش م میاد. یعنی از بچگی همین جوری بودم. اصلا می رفتیم خونه بابا بزرگام کلی چوب موب برام جمع کرده بودن که برم آتیش درست کنم. همین جمله رو تازگی بابام گفت. ولی خیلی ناراحت تر. شاید چون الان دیگه همه شون مردن. بعد از وقتی می رسیدیم تا موقع خواب پای آتیش بودم. کل لباسام بوی آتیش می گرفت. می دونی بوی آتیش چی جوریه. یه بوی ترشیه ولی تیز نیست. شبیه بوی ترشی لیته نیست مثلا ولی شبیه بوی لواشک هست. بعضی از مردم بدشون میاد. ولی من نه. شاید چون تو بچگی خیلی کنار آتیش بودم. شاید همین باعث شد بعدا شروع کنم به آتیش زدن جاهای مختلف. ولی بعدش فهمیدم همه آتیشا اون بو رو نمیدن. برا همین دست از آتیش زدن برداشتم. فقط جاهای چوبی آتیش می زدم دیگه. ولی فهمیدم دشمن اصلی آتیش آتیش نشانان. پس شروع کردم به کشتن آتیش نشانا. ولی کشتن آتیشن نشانا خیلی سخته چون لباساشون کلفته. البته خودشون هم سختشونه. مثلا هیچ وقت نمی تونن یه مرغ سوخاری درست بخورن. چون مرغه همه ش از دست شون می سره. ولی حقیقت چیه. شاید آتیش نشانا از مرغ سوخاری بدشون میاد. بعضیا میگن آتیش نشانا از هرچیزی که با آتیش درست بشه بدشون میاد. یعنی شاید مرغ بخورن ولی سوخاری نمی خورن. خام می خورن. چرا غروب جمعه من دارم میرم بیرون. چرا من این جوری م. شاید چون دیگه سریال م نمی تونستم ببینم. چون وقتی داشتم می دیدم به ذهن م رسیده بود این برنامه کنسل کنم و بخوابم خونه. من خدای کنسل کردن م. چون هیچ وقت انگیزه ای برا کاری ندارم. شاید بشه گفت من همه کارام برای رضای خدا می کنم. ولی آیا میشه به من گفت تنبل. آیا هر انسان بی حوصله ای تنبله. کی جواب سوال های بی پاسخ خواهد داد.

No comments:

Post a Comment