این که برا اتوبوس بدوی اصلا نمی فهمم. خب خیلی عجله داری برو تاکسی بگیر. بیش تر عجله داری موتور بگیر. ولی برا اتوبوس دویدن عجیبه. چون اتوبوس هزار ساعت طول می کشه راه بیفته. بعد تو هر ایستگاه هزار ساعت وایمیسته. تازه این همه با در نظر گرفتن این موضوعه که خودش به اندازه کافی کند حرکت می کنه. با این شرایط وقتی کسی می دوه که به اتوبوس برسه مغزش معیوبه. یا یحتمل یه چیزی توش ثبت شده که غلطه. من از این جور آدما بدم میاد. معمولا هم یه پیرمردای قراضه این. یا جوون اگه باشن بیش از حد احمق ن. من وقتی سوار اتوبوس میشم که خیلی زمان رسیدن برام فرقی نکنه یا این که نخوام پول بدم تو کون این تاکسیای لاشی. در واقع من از هرکس که بهش پول بدم بدم میاد. که فکر می کنم طبیعی باشه. حالا بد جور سرما خوردم و دارم می میرم. یعنی دیشب داشتم می مردم. گلوم داشت از توی دهن م در میومد و سرفه م قطع نمیشد. امروز هم همون جوری م هنوز. من از آمپول بدم میاد راستش. یعنی الان دیگه بدم نمیاد ولی بچه بودم واقعا بدم میومد. یا شاید هم می ترسیدم. نمی دونم. همیشه حس می کردم ممکنه آمپول تو کون م بشکنه. نمی دونم این فکر از کجا اومده بود. یا فکر می کردم ممکنه آمپول این قدر فرو بره که بخوره به استخون م. البته حقیقت ش بخوای یه اتفاق مشابه برام افتاد. نمی دونم چه مریضی داشتم ولی دکتر چند تا داروی که با هم قر و قاطی می شدن بهم تزریق کرد. نتیجه ش این بود که نمی تونستم راه برم. واقعا عجیب بود یهو عضلات م منقبض می شد. یعنی سر پا می شدم بعد یهو می شستم. بعد این اثرات همه وسط خیابون وقتی با مامان م می رفتم جایی رخ داد. اول ش بیچاره باور نمی کرد. فکر کنم مثلا شیش سال م بود. بعدش دیگه یادم نیست ولی می گفت یه موتوری بردت دکتر و بعد چی کار کردن که درست شدم. آها من یه ترس دیگه هم داشتم نسبت به آمپول و اون هم هوا بود. نمی دونم این دیگه از کجا اومده بود. فکر می کردم اگه ذره ای هوا تو آمپول باشه می میرم. بعدها یعنی همین چند وقت پیش فهمیدم باید یه کپسول گاز هوا تزریق کنی صاف تو رگ ت تا بمیری. کپسول گاز اصلا می دونی چیه. فکر کنم از اون بخش های فقیری زندگی م باشه دونستن این که کپسول گاز چیه. تازگی داشتم در موردش صحبت می کردم ولی کجا بود و با کی بودش یادم نمیاد.
No comments:
Post a Comment