Tuesday, March 5, 2019

سرما

فکر کنم کاملا سرما خوردم. دارم می میرم. نه راستش نمی میرم. حال م بد نیست. اگر از احوالات ما پرسیده باشید. نه جدی بد نیست ولی خوب هم نیست. دماغ م گرفته. وقتی دماغ م می گیره هوس دو می کنم. یعنی عدد دو رو. ولی گرم م میشه وقتی نمی تونم نفس بکشم. اگه مثلا دوران ارسطو بود یه تئوری می دادم که تو بدن آتیش هست و موقع سرماخوردگی چون پنجره های بدن بسته ن آتیش زیاد میشه و گرم ت میشه. بعد این حرف 8400 سال درست پنداشته می شد و هرکس غیر این می گفت به صلیب می کشیدن. یه احمقی فکر کنم می خواسته بره شوفاژا رو کم کنه برداشته آب گرم سرد کرده و حالا نمی تونم برم دوش بگیرم. بعد چون تو این ساختمون سگ صاحاب ش نمی شناسه معلوم نیست تا کی این وضع ادامه داره. چون زنا تو سرما میرن ظرفا رو می شورن و چیزی به شوهراشون نمیگن ولی بعدش تا وقتی که اونا برن حموم این راز سرد بودن آب باقی می مونه. بنابراین من همین جور مجبورم بدون حموم باقی بمونم و بمیرم. اگه آدم حموم نکنه و خودش بکشه تا جسدش بشورن و این جوری حموم کنه چی. با آب سرد بشورن چی. خیلی اذیت میشم که. عجب بدبختی. حالا باید وصیت کنم با آب گرم بشورنم. ولی اگه به وصیت م عمل نکنن چی. شاید باید بگم اگه بدن م با آب گرم بشورین راز گنج پیدا میشه. این جوری اقلا ترغیب میشن.

No comments:

Post a Comment