Monday, March 25, 2019

HSR

حوصله م سر رفته. از طرف دیگه انرژی نشستن و بعد سر پا وایسادن ندارم برم گوشی بزنم تو شارژ و در واقع از طرف دیگه ی دیگه گوشی م داره شارژش تموم میشه و می میرم. این جا البته جام راحته. کاش اقلا گوشی م در حال تخلیه نبود. رییس م گاییده ما رو. یعنی رییس رییس م. گفتم اینو؟ که دارم شبیه کارآگاه ها میشم که زندگی شون همه ش کاره؟ ولی هنوز در درون م مقاومت دارم می کنم. حوصله م به محض این که از انجام یه کاری فارغ میشم سر میره. دلیل دیگه ش اینه این جا اصلا عرق پیدا نمیشه. یعنی عجیبه که پیدا نمیشه. یعنی من نگشتم البته که بگم میشه یا نمیشه. اوه پسر واقعا جدی حوصله م سر رفته. یعنی اون مدلی که جون م بالا نمیاد و اگه یه اتفاق هیجان انگیز نیفته میرم بوکس با دستکش خاردار با یه حریف سیاه پوست بازی می کنم سر یه میلیون دلار. اگه این کار بکنم می دونی بد ترین بخش ش این نیست که یارو عین سگ می زنه دهن مهن م میگاد. بعدش که می خواد پول از من بگیره باز می زنه عین سگ دهن مهن م میگاد چون پول ش ندارم. حالا باز باید بریم مهمونی. مهمونی کیری. من از مهمونی که توش پاکیزه باشم بدم میاد. در واقع شاید صادقانه ش بگم اینه که من از خوبی ها بدم میاد. در واقع از بدی ها خوش م میاد. در واقع این کارم عمدی نیست. یحتمل بیش تر اوقات هم عملی ش نکنم ولی خب هستم. اتفاقا خیلی دوس دارم در مورد تاریکی های روح م صحبت کنم. آیا این نشون میده من صرفا یه آدم تخمی م؟ آیا این علامت سوال باعث میشه که مرتبه ی این متن پایین تر از اینی باشه که هست؟ شارژم به حداقل ممکن ش رسید. مجبور شدم بشینم، بلند شم، برم شارژر بیارم، این ور بزنم تو شارژ، گریه کنم. دماغ م بگیرم و بعد شروع کنم به ادامه این متن استثنایی.

No comments:

Post a Comment