Thursday, February 28, 2019

نان

باز از قهوه آماده بدم اومده. حالا مجبورم باز قهوه دم کنم. از چایی هم که اصلا از قبل بدم میومد. این بار می خوام کار جدی بگیرم. البته بار قبلی هم که این جوری شدم کار جدی گرفتم. ولی با دستگاه درست می کردم. این دفعه می خوام دستی درست کنم. عجب گیری افتادیم. از این که وقتی رو زمین می شینم آرنج م بمونه رو زمین بدم میاد. در واقع بدم نمیاد. ولی دست م یه جوری میشه. انگار داره می شکنه. من از ویکند خوش م میاد. البته نه اون آلبوم معروف ش. اون آهنگای قدیمی ش. یعنی واقعا دنیاییه که من توش م. حالا جز ثروت. البته همه دنیاش ثروته. شاید فکر کنی دارم کس و شعر می گم ولی صبر کن. اون دنیایی که می کشه که توش یه آدم تنهاست و بار سنگینی رو دوش شه و خودش می دونه چقدر بد جنس و تاریکه ولی کاری هم نمی تونه باهاش بکنه و پذیرفت تش. اون منم. بهترین کاری که من می تونم بکنم اینه که کارگاه شم. واقعا دوست هم دارم ش. ولی آیا می تونم واقعا پرونده ای حل کنم. نمی دونم. شاید هیچ وقت هم نفهمم. چه جور باید مسیری انتخاب می کردم که توش کارآگاه شم. خواب م میاد. تازه بیدار شدم ولی باز خواب م میاد. چه طور این قدر خواب م میاد. حالا اون ور این ماجرا فرانک اوشنه. که مرد خوبیه. رفتم تو صف نونوایی. من نونوایی نمیرم. کی میره نونوایی تو این جهان دیگه. از این نونای آماده می خرم. نون آماده ست دیگه همیشه. منظورم از این نون های جو و زیتون و این کسشراست که شبیا تست درست شون می کنن. بعد دیدم خیلی شلوغه. چرا مردم تو این صف وایمیستن. بعد چون تصمیم گرفته بودم نون داغ با پنیر شور بخورم برنامه م عملی کردم. خوش بختانه موفق شدم و زود نون حاضر شد. یکی پشت سرم داشت می گفت ما خیلی پول داریم و فلان جا خونه داریم و اینا. خواستم بگم یه ماشین اضافه دارین بدین من. حس می کنم مثلا برم به یه آدم خیلی پولدار بگم بابا یه ماشین بده من بهم بده. آخه برا اونا پولی نیست که. مثلا یارو چند میلیارد دلار ثروتشه. بری به بیل گیتس بگی بابا یه صد هزار دلار بده میده دیگه. چرا نده. اصلا وقت ش این قدر با ارزشه اگه بدون کلام فقط چک امضا کنه براش اقتصادی تره. یعنی بخواد یه بهونه بیاره بدتر ضرر می کنه. خیلی بی مزه شد.

No comments:

Post a Comment