من از کارمندایی که توی نقش کارمندی فرو رفته ن بدم میاد. یعنی حقیقت ش بخوای تو دنیای امروز همه کارمندن. حتی کسایی که کشاورزی می کنن هم کاملا کارمندن. در واقع کارمند همون کارگر قدیمه. برا این که دیگه ظاهر قضیه کثیف نباشه کت و شلواری ش کردن. در واقع من مطمئن م که این پروسه تبدیل کارگر به کارمند کاملا حساب شده و دقیق بوده. حالا داشتم می گفتم. امروز اومدم این جا جلسه که اتفاقا خیلی جای پر دبدبه و کبکبه ایه. بعد کارمنداش هم کارمند های فرد اعلان. یعنی در واقع اون شکل کارمندایی که کاملا عقل شون از دست دادن و عرضه کوچیک ترین کاری ندارن. فی المثل الان چهل دیقه است دارن یه فایل پرینت می گیرن. دو نفر. حالا من چهل دیقه ست این جا نشستم. برا این که بقیه اعضای جلسه هنوز نرسیدن. گاییدن ما رو هم. اصلا من برا چی میارن این جلسه ها نمی دونم. شاید برا این که بیش تر زجرم بدن. تا خون م از توی قلب م بکشن بیرون و جلوی چشمام آتیش ش بزنن. شاید هم باهام حال می کنن و فکر می کنن دارن بهم حال میدن. آها داشتم می گفتم که من از کارمندای این جوری بدم میاد ولی همه مون کارمندیم. پس از چه کارمندایی بدم نمیاد. از کارمندایی که روح شون حفظ می کنن. منظورم این نیست که گلدون می ذارن رو میزشون. اتفاقا گلدون برا کارمندا یکی از اون چیزاییه که مطمئن م اتاق فکر کاپیتالیسم روش تاکید کرده. وای پسر اینا هنوز نیومدن. آها نکته اساسی نگفتم. این جا اصلا کوچیک ترین آنتنی نداره گوشی م. یعنی حتی اگه بخوان بیان نمی تونن بهم زنگ بزنن و بگن. یعنی تو کل ساختمون. بعد خواستم زنگ بزنم و بگم کجایین مجبور شدم این اراذل خط مقدم سرمایه داری قانع کنم یه تلفن بدن بهم. البته بیچاره ها سریع دادن ولی خب همین که لحظه ای مجبور شدم باهاشون هم کلام شدم من کشیدن پایین تو دنیای کارمندانه خودشون. پسر باورم نمیشه با این که هیچ آنتنی نداشتم طی این مدت گوشی م خاموش نشد و این پست نپرید.
No comments:
Post a Comment