Saturday, February 2, 2019

کاهش

من می دونم اولین کار برا رها شدن اینه که بتونی خودت از زیر دیونی که داری راحت کنی. ولی نمی دونم چی جوری. یعنی می دونم چی جوری ولی راهی برا اجراش ندارم. حداقل به ذهن م می رسه که دیگه نرم زیر دینی. مثلا توی مسائل مالی واقعا می دونم سیستم جهان چه طور کار می کنه ولی این که بهش ایمان هم داشته باشم یا نه نمی دونم. مثلا مساله اینه که چه طور میشه از زیر بارشون بیرون اومد. می تونم بگم دیگه تلاش می کنم نرم. ولی قبلی ها چی. چه طور میشه از اونا رها شد. اصولا این بارهاست که زندگی سخت می کنه. به پدر و مادر مدیون بودن. اصلا سخت ترین مساله که نمی تونی از کف ذهن ت بیرون کنی مدیون بودن به خداست. این که یه دین ابدی داری بهش. حالا هر چقدر هم که بتونی خودت از زیرش آزاد کنی اون ته مونده ش به شکل های عجیب و غریبی خودش نشون میده. می خواد آزادی ت بگیره. وگرنه چرا باید آدم میل به خوبی داشته باشه. چرا اخلاقیات وجود داره. همه ش به خاطر این دینیه که به خدا توی وجود مردم ته نشین شده. من خدای آسمون ریسمون بافتن م. چون از یه قسط دادن به این جا رسیدم. فکر کنم اگه قالیباف می شدم حتما بزرگ ترین فرش جهان می بافتم. مثلا اولین فرش جهان با متن کامل شاه نامه. یا فرشی با متن کامل قرآن یه بار از اول به آخر یه بار از آخر به اول. وقتی یه چیز از آخر به اول بنویسی فقط حرف هاش بر عکس میشن یا باید یه جوری بنویسی ش انگار توی آینه ست. یا باید معنی ش بر عکس کنی و بگی. معنی واقعی وارونه چیه. امروز روز اولی بود که روزه استفاده نکردن از شبکه های اجتماعی م شروع کردم. مثل همیشه اول ش سخته. مدام گوشی ت آنلاک می کنی که ببینی چه خبر شده ولی می بینی هیچ خبری در انتظارت نیست. من خیلی وقته دیگه هیچ منبع خبری هم دنبال نمی کنم. این جوری دیگه کاملا از جهان بی خبر میشم. که البته هدف اصلی م همینه. مثال بارزش این که چار صفحه کتاب خوندم بعد مدت ها توی راه. البته وسط ش خواب م برد و رسما شد چار صفحه. ولی خب باز خوبه. نمی دونم چرا امروز این قدر ترافیک بود. من سال ها مسیر شرق به غرب عصرا طی می کردم. ولی امسال برعکس شده. اون مسیر شنبه ها بی ترافیک بود. این یکی وارونه ست. اون مسیر همیشه رو به خورشید بودی. صبحا کور می شدی. عصرا کور می شدی. حالا برعکس. من که دشمن نورم این یکی ترجیح میدم. اگه من دشمن نورم پس باید تاریک باشم. شاید این تاریکی درونمه که باعث میشه این طور باشم. من چنین آدمی م. حوصله م خیلی سر میره ولی باید تحمل کرد. چاره چیه. شاید این دفعه بتونم بالاخره از چیزی که بدم میاد واقعا دوری کنم. من واقعا از اینترنت بدم میاد. یعنی نه از اینترنت. از این که چیزای بی ربط اینترنت ببینم. از آهنگای ترکی هم بدم میاد. نمی فهمم چرا باید مردم آهنگ ترکی گوش بدن. خیلی دوس دارم بدونم تو آهنگای ترکی چی میگن. شاید اون جوری بیش تر ازشون متنفر بشم. چه می دونم.

No comments:

Post a Comment