من خیلی ناراحت م. ولی چرا. ولی چی میشه کرد. من از این که زمین گرم باشه خوش م میاد. راستش فهمیدم تو زمستون از گرما خوش م میاد. یعنی مثل همه مردم. و این برام تازگی داره. جدی میگم بی شوخی. شاید از زمستون خوش م نمیاد واقعا. اتفافا تازگی فهمیدم که از تابستون هم اون قدر که فکر می کردم بدم نیومده. یعنی تو تابستون فهمیدم. خب این هم خودش یه مشکله. من نمی تونم درست از مشکلام حرف بزنم برا همین حاشیه میرم. البته فکر کنم همه مردم همین باشن. نمی دونم. دامنه دانسته های من زیاده ولی حقیقت اینه دونستن چیزهای مختلف درمان هیچی نیست. در واقع فکر نمی کنم هیچی با دونستن درست بشه. در واقع تو این جهان هیچ چیزی حل نمیشه. یا درست. در واقع هر وقت هر معضلی رو ازش آگاه میشی فایده ش اینه که یه مشکل به مشکلات قبلی ت برای ادامه عمرت اضافه شده. همین. نمی دونم چرا حس می کنم نوشتن چیزی تو جایی که صفر نفر می خونن ش می تونه بهم کمکی بکنه. ولی خب بالاخره هر کسی یه سری کارهای کس و شعر می کنه تو زندگی ش. تا تحمل پذیر ترش کنه. تحمل برای چی خودش یه سوال دیگه ست. کاش من یه نفر عین خودم می شناختم. یعنی یه نفر که عین خودم بود شاید می تونست صحبت کردن باهاش کمک م کنه. البته بدون سیبیل. البته که منظورم نیست کپی تحت الفظی خودم. یه کسی که اون چیزی که تو ذهنمه بفهمه درست بدون نیاز به بدبینی و توضیحات اضافه و قضاوت. البته خب این هم مشکلیه. که من هنوز با صحبت بهتر میشم. که به نظر میاد یکی دو سال تا اون نقطه فاصله دارم که بفهمم این هم راه حل نیست.
No comments:
Post a Comment