با این که دیشب و امروز روز های سختی بودن و دهن م گاییده شد ولی بد هم نبود. علت ش هم اینه که الان حال م خوبه. نمی دونم این طبیعیه یا نه ولی من خیلی می تونم زود خوب شم یا بد شم راستش. یحتمل هیچ وقت هم نمی فهمم که این در بین مردم دیگه جهان هم نرماله یا نه. خوبی من شاید این باشه که هر چند راحت بالا و پایین میشم ولی هیچ وقت خیلی بالا و پایین نمیشم. یعنی دامنه نوسان م محدوده هر چند زیاد بالا پایین میشم. رفتم سیگار بکشم این جا که همیشه می کشیم. یعنی فکر کنم اقلا شیش سال باشه این جا میام سیگار می کشم. شاید هم بیش تر. راستش این شیش همین جوری از رو کیرم گفتم. مطمئن م از شیش بیش تره البته ولی از رو کیرم گفتم. بعد چند وقت پیش رفتم دیدم اون وسط یه مجسمه هست. اصلا نخوندم چیه فقط گفتم نکنه این از ایناست که یهو بسیجیا می ریزن بهش سجده می کنن. ترسیدم حالا. ولی دیدم باز مردم دارن سیگار می کشن. بعد باز ترسیدم نکنه اینا برا مبارزه با اون بسیجیای مجسمه پرست اومدن سیگار بکشن که باهاشون بجنگن. گفتم الان اونا یهو می ریزن و من وسط این جنگ می مونم. البته بعدا فهمیدم اون یادمان این دختره ست که قهرمان ریاضی جهان شده بود و مرده. این بعدا که میگم یعنی دیروز. جدیدا یه روزایی میشه که هوا کاملا ابریه. خیلی خوش م میاد از این هوا. البته اگه بارون بباره بیش تر خوش حال میشم. اگه یه دلیل باشه که هرگز ج ا نبخشم سعید سلطان پوره.
No comments:
Post a Comment