من تو دانشگاه با هیچ کس دوست نیستم. یعنی قبلا هم نبودم. یعنی من دوستی خاصی با مردم دانشگاه نداشتم هرگز. یعنی آشناییت م در حد همون کلاس و واحدا بود. بیرون ش هیچی. جز یکی دو نفر. اونا هم در طول سال ها در افق محو شدن. علت هم داشت البته. چون می دونی من از جنس آدمای این جا نبودم. و این که رفت و آمد این جا خیلی زیاده. این یکی دو نفر هم یکی شون واقعا آدم خفنیه. یعنی اغراق نمی کنم بابت ش. یکی از عجیب ترین و خفن ترین آدماییه که دیدم. و من آدم عجیب زیاد دیدم تو زندگیم. چرا بعد از نقطه و می ذارم. اون یکی شون یه آدمیه که خیلی شبیه منه. یعنی شاید درست تر این باشه که شبیه من نیست ولی شرایطی داشته که شبیه من شده. حالا کاری نداریم. چی کس میگی شیش ساعته داری حرف می زنی بعد میگی کار نداریم. یارو رانندهه تا الان هیژده تا عینک عوض کرده. این قدر عوض کرده که فکر کنم یه داشبورد مخصوص اضافه کرده مخصوص عینک. ولی چیو کنده که این گذاشته. حالا رادیو یه آهنگ گذاشته از این انقلابیا. بعد من یه خاطره ای از ف یادم اومد وقتی بچه بودیم و عضو گروه سرود بود و قرار بود این بخونن. عجیبه که این چیزا روم اثر می ذاره. البته درسته که روم اثر می ذاره ولی یونان باستان هیچ اثری نداره. بهتر نیست مردم پول بذارن برا من ماشین بخرن تا این وضعیت تحمل کنن؟ بعضی اوقات مجبور میشم علامت سوال بذارم ولی دوس ندارم.
No comments:
Post a Comment