من اصلا تجربه کار فیزیکی ندارم. فقط تجربه کار فکری دارم. نه که از اینا باشم که عرضه یه میخ زدن ندارن و برا همین دون شان خودشون می دونن. صادقانه نکردم هیچ وقت این کار. الان اقلا فهمیدم خیلی خسته میشم با این جور کارا. مثال اول ش این که (این جمله رو چرا گفتم؟ می خواستم بگم این هفته این جور شده. بعد چرا با مثال اول ش شروع کردم) این هفته کلی کار فیزیکی داشتیم. دهن مون گاییده شد. بدم نیومد. اتفاقا از اینا که دست نمی زنن به هیچی بیش تر بدم اومد. حالا این هم بگم من هم چین با عرضه هم نیستم و مدعی نیستم. راستش جدیدا این جا هم حوصله م نمی کشه. شاید هم حال ندارم بنویسم. نمی دونم. شاید هم چون فیزیکی خسته م این جوری م. الان دوس دارم بخوابم تو ماشین ولی نمی تونم. چون می ترسم راننده احمق م کنه. این راننده های کرجی واقعا احمق ن. یعنی احمق معمولی نها. نقشه رو نیگا می کنن اشتباه میرن. بعد خیلی هم بی صفت ن. یعنی اگه حواس ت نباشه می برن ت کنج زباله دان تاریخ می ذارن ت. حوصله م سر رفته.
No comments:
Post a Comment