من از قدیم با سه شنبه ها مشکل داشتم. یعنی یادم نیست دقیق چرا ولی این جلسه کیری دانشگاه سه شنبه ها بود فکر کنم. بعدا یه مدتی رفت دوشنبه بعد باز برگشت همین روز. پسر واقعا ریدم تو زندگی م هشتاد ساله دارم درس می خونم. خیلی ناراحت شدم. بعد امروز صبح یادم بود لپتاپ بیارم. ولی صبح پا شدم دلیل ش یادم نمیومد. یعنی یه دلیل ش یادم اومد ولی دومی نه. بعد دیگه یهو دلیل دوم ش هم یادم اومد. این جوری شد که لپتاپ و کوله و کل بند و بساط برداشتم. حالا تازه ذهن م در گیر این بود که چرا گوشی م شارژ نشده کل شب. بعد یادم اومد دیشب گولو گفت این شارژره خرابه نگو من سیم اشتباهی زده بودم. خلاصه دهن م خیلی درگیر بود. بعد اومدم بیرون دیدم در قفل نکردم. آشغال برداشتم و در قفل کردم و رسیدم پایین دیدم عینک م برنداشتم. رفتم تا سر کوچه آشغال انداختم دیدم نه تنها حال ندارم برگردم برم بردارم بلکه وقت ش هم ندارم. برا همین گریه کردم کل راه. بعد به نشانه اعتراض کلاه سرم نکردم. راننده گفت چرا کلاه سرت نکردی گفتم چون کلاه سر کیرم کردم می خوای ببینی. که گفت آره و نشون ش دادم. تو راه هم فقط به مناظر طبیعی خیره شدم چون گوشی م شارژ نداشت و گوشی م این قدر خرابه اگه خاموش بشه روشن شدن ش با کرام الکاتبین برادر کریم الکاتبینه. داشتم کجا می گفتم. آها بعد همه ش این نبود که. از دانشگاه زنگ زدن که استادت یه کونده گری دوبل جدید سه ترم پیش درآورده سرت و باید بری ببینی چی میگه. گفتم خب یه کاری ش می کنم کیر توش. بعد باز اون یکی استادم ایمیل زد که ریدم تو مقاله ت به این دلیل که دلم برات تنگ شده باید یه روز بیای دفترم با هم چای و کیک بخوریم و صحبت کنیم ببینیم اوضاع جهان چه طوریه. گفتم خب. حالا هم بیست و پنج تومن پول بی زبون ریختم تو شیکم این اسنپی نره خر که برم دانشگاه. یعنی از این بدتر چی میشه. که پول بدی بری دانشگاه. من دوس دارم خون بدم نرم دانشگاه. من تا حالا خون ندادم راستش. یعنی خون آزمایشی دادم ولی از اون خونا که میدی مردم تو لحظه آخر نجات پیدا می کنن ندادم. چون اگه خون بدم از روح م کم میشه. به اون یارو اضافه میشه. خلاصه تازه هنوز ساعت یک و نیمه. امیدوارم دیگه چیز بدتری انتظارم نکشه. البته بکشه هم چیزی نمی تونم بگم. میگم خب. عجب گیری افتادیم.
No comments:
Post a Comment