من حقیقت ش هیچ وقت نفهمیدم مردم چرا از مهمونی خوش شون میاد. البته آدم پیرا بیش تر خوش شون میاد ولی اون هم نمی فهمم. شاید پیر باید باشی تا بفهمی. از دیدن آدمایی که ماهی یه بار می بینن و کلا همونه ارتباط شون چه طور لذت می برن. البته هستن معدود آدمایی که با این که سالی یه بار می بینم شون ولی لذت می برم. ولی خب اون یه موضوع جداست. بعضی مهمونیا دوستانه ست و توشون می تونی با شلوارک بگردی و اینا خوبن. در واقع فقط مهمونیایی خوبن که توشون میشه عرق خورد. این نظر نهایی منه. حتی اگه همه شون پیر باشن باز عرق قابل تحمل شون می کنه. ولی جدای از این نه. حتی مهمونیایی که غذاشون خوبه هم یه جورایی تخمی ن. چون خب غذای خوب رو تنهایی و تو خونه خودت هم می تونی بخوری. یه مساله هم اینه که اصولا این که زیاد مهمونی میرم نشونه پیر شدنه. حالا درسته درصد زیادی از مهمونیایی که میرم دوستانه ست نه خانوادگی ولی خب باز این که تفریحات م از خارجی به داخلی تغییر کرده خودش این نشون میده که پیر شدم. در واقع کم تر تفریح خارجی هست که جلب م بکنه. البته منظورم سفر نیست. تو اگه بگی الان بریم قم هم من خوش م میاد بریم. خصوصا اگه تو راه عرق هم بخوریم. شاید من مشکل الکل دارم که این جوری م. البته الکل تازه بخش روشن روح منه. ولی با توجه به این که هنوز کسی تو مستی نکشتم فکر نکنم مشکل خاصی داشته باشم. اتحادیه دوستام از هم پاشیدن. نزدیک یک ماهه که همدیگه رو ندیدیم. خوش بختانه من کوچیک ترین نقشی در این موضوع نداشتم. البته فرقی نداره ولی خب بار گناهی هم ندارم. داشتم این می گفتم که به نظر من این که آدم دوست صمیمی و قدیمی داشته باشه یه توهمه یحتمل. که هالیوود درست کرده. در واقع اصلا دوست صمیمی که بتونی همه زوایای تاریک ت بهش بگی یه موجود خیالیه احتمالا. برا همین اگه هرکس دیدی که یه مقداری بتونه تحمل ت کنه باید بچسبی بهش. یا شاید الان این جوریه. چون به نظر می رسه مردم قدیمی این جوری نبودن. یا این هم یکی از اون ترفندهای نوستالژیه که مردم چنین حسی می کنن. شاید هم این مشکل فقط برا آدمایی عین من که بیش از یه حدی خراب شدن رخ میده. چقدر مسائل جدی بررسی کردم. دیگه وقتشه کتاب جدیدم ببرم تو دائره المعارف استنفورد چاپ کنم.
No comments:
Post a Comment