Sunday, February 17, 2019

صدا

پسر باورم نمیشه صدا و لحن یارو این قدر رو مخ م بوده باشه. اصلا نمی تونستم کوچیک ترین تمرکزی کنم. حالا این رانندهه کلا دو بار اومده بود پیش از این برام. یه بارش ساعت یازده اومدیم بیرون از شرکت و پشماش ریخته بود. یه بار دیگه ش هم اون یه ربع دیر اومد و خایه کرده بود که زیر آب ش نزنم. این بار هم که زر می زنه. البته تقصیر اون نبود. باز این یارو رو مخیه رو انداختن باهام اون هم این قدر کسخله با همه مردم کوچه و بازار گرم می گیره. یعنی با دو تا شخصیت که مغزم می خارونن تو یه محیط بسته گیر افتادم. اگه این جهنم نیست چیه. جدی میگم. مگه چند تا عصر روزی با هوای بهاری تو زندگی ت داری که اتفاق کیری نیفتاده توی روزت و به صورت بی دلیل هم روح ت آتیش نگرفته و در سلامت داری میری خونه که باید با دو تا از کیری ترین انسان های خاورمیانه یه ساعت تو اتاقک دربسته باشی. این هم ایده خفنیه ها. یه جا خونده بودم ش قبلا البته. وای پسر باز این یارو شروع کرد زر زدن.

No comments:

Post a Comment