Tuesday, February 26, 2019

رادیو

عجب هوایی شده امروز. یک ابر شدیدی آسمون گرفته و این قدر ضخیمه که کوچیک ترین نوری نمیاد رو زمین. این بهترین وضعیته. البته اگه بارون بباره بهتر هم میشه. حالا ما هم اومدیم بیرون. رادیو داره کس و شعر میگه. اوه پسر یهو تمرکزم از دست دادم. خیلی عجیب بود یهو ذهن م خالی شد. جالبها این. می دونی مثلا مواد مخدر جذابیت ش برا من همینه یه بخشی ش. چون فرآیند پیوسته مغزت متوقف میشه. قبل ش مثلا مسیر مغزت داره میره جلو. از این ایده به اون ایده می رسی. گاهی فکر می کنی ایده ت خیلی انقلابیه ولی نیست راستش. هیچ جوره نمیشه اون مسیر پیوسته رو بریدش. ولی گاهی میشه با چیزایی این جوری یه کم ارتباط ش عوض کرد. وگرنه نمیشه. راستش اصلا نمی دونم دارم چی میگم. پسر جدیدا صحبت مردم خیلی میره رو مخ م. یعنی صداشون و جمله هاشون. یعنی نه که عصبانی شم. نمی تونم فکر کنم بعد همین جور هاج و واج می مونم. کی رادیو گوش میده در این زمانه دیگه واقعا. جز این اسکلا. خیلی دوس دارم یه نفر که تو رادیو کار می کنه از نزدیک ببینم. فکر کنم همه رادیو ها تو زیر زمین باشن. یعنی حس م این جور میگه بهم. یه زیر زمین تاریک و نمور.

No comments:

Post a Comment