چند روز اخیر خیلی به لحاظ خواب مشکل دارم. علت ش هم اینه یه شب داشتم کار می کردم بعد یه فکری تو سرم جرقه زد. چه فکری. این فکر که حالا که کارم یه ذره مونده و خیلی خواب م میاد بگیرم یه ساعت بخوابم بعد باز پاشم بقیه ش بکنم. روشی که در طول روز کاملا عملیه. بعد مساله این بود که این کار ساعت دوازده شب کردم. بعد که پا شدم سرم گیج می رفت و دهن م گاییده شده بود. بدبختی اصلی هم این بود که تازه باید کار هم می کردم. خلاصه از اون شب دیگه خواب م به هم خورد. اتفاقا یادمه یه شب زود هم خوابیدم باز درست نشدم. هم چین میگم یادمه انگار خاطرات انقلاب اکتبر دارم میگم. وای پسر دهن م گاییده شد. باورم نمیشه تا این وقت شب سر کار بودم و تازه فردا باید اول صبح برم باز. و تازه خوش م هم میاد ازش. این دیگه چه داستانیه. خوبی ش اینه که این قدر دیر اومدم راننده آتیش گرفته و داره می گازه. حالا موندم کارم کی انجام بدم. داستانی شده این وسط. یحتمل باید تا پاسی از شب بیدار بمونم. عجب گیری افتادیم.
No comments:
Post a Comment