Tuesday, February 12, 2019

پیشنهاد

من واقعا یه تخته م کمه. برداشتم پیشنهاد دادم جلسه از سه شنبه بره یکشنبه. می دونی چرا. چون این جوری از یکشنبه هم متنفر بشم. این جوری دو روز هفته همین که از خواب بیدار شم از خشم و نفرت گریه می کنم تا شب بخوابم و کل روز های آتی رو با فکر اتفاقات اون روز بگذرونم. حالا این جوری تازه بدتر هم هست چون هرگز از نفرت م از سه شنبه کم نمیشه. یعنی سه شنبه به خاطر ما سبق و یک شنبه برای آینده. امروز هم همین جور داره کیری و کیری تر میشه. البته مثل هر روز. داشتم فکر می کردم من باید برم قاتل بشم. توی هر کار دیگه ای تلف میشم. کاملا می تونم این تصور کنم که یه نفر بدون کوچیک ترین کینه شخصی بکشم. تازه بماند که فقط کافیه قیافه یارو خوش م نیاد. اون جوری می تونم یه کتاب در مورد لزوم حذف یارو بنویسم. مشکل من چیه با این جهان جدی. فکر می کنم بعضی وقتا حس می کنم که چه طور سیستم به هم پیوسته اداره جهان دهن م داره می گاد. و روز به روز ناراحت ترم می کنه. یعنی گاهی وقتا فکر می کنم این وقت ناراحتی نیست ولی هستم. دلیل ش هم فقط به خاطر روش غیر طبیعی اداره جهانه. چه طور همه باهاش کنار اومدن ولی من نه. چه طور این همه فشار روی خودم حس می کنم. شاید استعداد اصلی م نه قاتل شدن بلکه وزنه بردار شدن باشه. البته تجربه از قهرمانان ملی نشون میده برداشتن وزنه با کمبود عقل در یک راستا قرار داره ولی من هم که عقل م کمه. این کلمه یک وسط جمله کلا غلطه. در واقع رسوبات انگلیسیه تو زبون تخمی مون. خواب م میاد ولی بعید می دونم حتی بتونم زود برم خونه. مجبورم این جا جون بکنم. جون بکنم تا جون م بیاد تو دهن م. راستش بخوای هیچ وقت کار سختی هم نمی کنم. یعنی تا حالا نشده یه کاری بکنم بعد خودم بگم اوه پسر عجب کار غیر ممکنی بود. البته مردم این جور فکر نمی کنن. ولی خودم نه. البته حس می کنم طبیعیه. بعید می دونم کسی این قدر اوشکول باشه که فکر کنه تو این جهان یه کاری کرده که فقط خودش می تونسته. نمی دونم. حوصله م سر رفته.

No comments:

Post a Comment