من چند بار یه مشکل عجیبی برام پیش اومد. یعنی یه کاری می خواستم بکنم بعد هم زمان دسشویی هم می خواستم برم. بعد می گفتم نه حالا کاره رو بکنم بعد دسشویی میرم. اتفاقی که افتاد این بود که کاره بی نهایت طول کشید. مثلا یه مسیر دو دیقه ای شیش ساعت شد. بعد نتیجه گرفتم قبل از شروع کاری که هم زمان باهاش نیاز به دسشویی داشتن داشته باشم اول برم دسشویی. این جوری شد که هر وقت سر این دو راهی بمونم می دونم باید چی انتخاب کنم. یه ذره خواب م میاد. شاید از یه ذره بیش تر. ولی امشب خیلی کار دارم. حتی اگه مجبور شم باید شیشه بکشم براش تا انجام ش بدم. این موضوع هم معضلی شده برا خودش. حالا بدبختی اینه که شنبه تعطیله. در واقع طی یک سری فعل و انفعالات پیچیده این تعطیل شدن شنبه منجر به ضرر مستقیم اقتصادی به من شده. عجب گیری افتادیما. حالا گفتم که گشنمه؟ خیلی گشنمه. جدیدا صدای خندیدن م عوض شده. یعنی یه حالتی گرفته که اگه نمی دونستم حس می کردم ساختگیه. ولی در واقع نیست. حالا چون خنده یهویی هم میاد من نمی تونم کنترل ش میاد. بعد به خودم میگم اوه چه تخمی خندیدی. ولی باز بار بعدی این جوریه. شاید هم دارم ساختگی می خندم و خودم باورم نشده. مشکل از گشنگی مردن اینه همه مسخره ت می کنن. میگن اوه این بدبخت ببین تو سال 2019 مرده انگار فنیقیه ست. ممکنه مردم بگن خب وقتی مردی چه اهمیتی داره. که البته یه جورایی درسته. ولی اگه بعد از مردن ببینی چیزا رو بد میشه. یعنی افسرده میشی. فکر کن مردن خودش کم بده باز یکی وایسه مسخره ت هم بکنه. نور علی نور.
No comments:
Post a Comment