Wednesday, February 13, 2019

دنده

من از این که راننده دیر بیاد بدم میاد. یعنی فکر کنم همه جهانیان همین جوری ن. یعنی اگه زنگ می زد می گفت من هرگز نمیام و به دیار باقی شتافتم شاید بیش تر خوش حال می شدم. ولی خب این جور نشد. البته اون جور میشد هم خیلی خوش حال نمی شدم. شوخی کردم. در واقع من آدم شوخی هستم. اگه مجبور نشم هیچ وقت جدی نمیشم. شاید یکی از مشکلات م همین باشه. چرا من همیشه دنبال این م که مشکلات م بگم. مگه این جا چاه جمکرانه. شاید برا این همیشه لبخند بر لب دارم که تو بچگی بهم گفتن پیامبر همیشه لبخند بر لب داشته. و من می خوام پیامبر باشم. نمی دونم حقوق پیامبرا برابره یا هر کس به میزان اذیت و آزاری که دیده. مثلا اگه حساب کنی این حجم پیامبر اومده باشن قطعا یه تعدادی شون تو مناطق خوش آب و هوا ظهور کردن که مردم هم خوب بودن. یارو مثلا تو سوییس پیامبر شده و عرق خوری ش به راهه. اتفاقا فکر کنم دین ش هم دین با کیفیتی باشه. مشکل دین های مناطق کویری اینه که بس که مردم آفتاب خوردن دیگه حوصله همدیگه ندارن. آره این تنها مشکل دین هاست. این جوری من مشکل دین داری حل کردم. بهتره پیروان ادیان به مناطق بارانی کوچ داده شوند. کاش رضا شاه حرف م می شنید و به توصیه م عمل می کرد. ولی آیا این عدالته که یه مشت کسخل تمام بفرستی جاهای خوش آب و هوا یا نه. آیا لیاقت ش دارن یا ندارن. از ماشینایی که صندلی عقب شون جای گردن نداره بدم میاد. چون نمی تونی سرت راحت تکیه بدی بخوابی. بهترین کاری که تو این مسیر میشه کرد خوابه. ولی من یا کتاب می خونم یا کس و شعر. چون کس م خله. شاید من هم کسخل تمام باشم.

No comments:

Post a Comment