کاش می تونستم این یه ربع هم بخوابم. الان شد سیزده دیقه البته. واقعا حس می کنم یه مشکلی دارم که این قدر انرژی م کمه. شاید دارم می میرم. عین باتری گوشی که کم کم خاموش میشه. شاید هم نه. البته مدت هاست که این قضیه برام سواله. ولی از کی. شاید از وقت گل نی. شاید هم همیشه. چون یادم نمیاد از کی. هوا داره گرم میشه و من بدم میاد. شاید اگه شیش ماه اول سال سرد بود بهتر بود. بهتر یعنی چی. چون من خوش م میاد؟ من از چی خوشم میاد واقعا. نمی دونم. تازگیا داشتم فکر می کردم دیگه از جوجه هم بدم میاد. این گفته بودم؟ این دیگه خیلی عجیب بود. یعنی عجیبه دنیا. شارژ گوشی م برا این ساعت شبانه روز کمه. باید یه نیم شارژ پر انرژی که از محصولات گرجیه بزنم بهش. ولی کی و کجا. اومدم دفترم و روی دو تا صندلی تقریبا دراز کشیدم. این کفش جدیدم پام اذیت می کنه. من بیش تر از هر چیزی از اذیت شدن پام اذیت میشم. ولی کاری نمیشه کرد. چون کفشی قبلی م رو به زوال بود. کاش می تونستم یک سال بخوابم و یک سال یه نفس کار کنم. اگه هیچ وقت خواب م نمی گرفت خیلی لذت بخش خواهد بود. این قدر خواب میاد که وقتی به انتهای جمله می رسم نمی تونم بگم شناسه جمله باید چه جور ضمیری باشه. (اصلا این که گفتم به لحاظ نگارشی معنی داره؟)
No comments:
Post a Comment