سرم داشت منفجر می شد این قدر درد می کرد. سر درد اصلا چه معنی می تونه داشته باشه. یعنی تو مغزت دعوا شده یا سلولای مغز جاشون کمه. اگه مغز آدم بخواد منفجر بشه شبیه اینه که از یه سوراخ مورچه ها داشته باشن بیان بیرون. نمی دونم منظورم متوجه میشی یا نه. معمولا وقتی سلولای مغزم دعواشون میشه با آب خوردن آشتی می کنن. شاید سلولای کله من جنس شون آتیشه و آب خاموش شون می کنه. ولی اگه سلولای مغز من آتیش باشن من از آتیش درست شدم. این جوری نزدیک ترین آدم به من شیطانه که اون هم از آتیشه. شاید برادر باشیم. اگه شماره ش داشتم بهش مسیج می دادم. این جوری می رفتم تو یه خانواده با مسیح جون. این که مسیح فامیل ت باشه چیز خوبیه یا بد. چون همه می خوان برن پیش ش و ازش معجزه بخوان هی بهت مسیج میدن. این جوری نمی تونی بفهمی کی برا خودت باهات دوسته و کی برا خانواده ت. یه حسی به من میگه مسیح آدم کولیه. یعنی اگه الان بود. جالبه که با سر درد هم حوصله آدم سر میره. ولی چی باید کرد. قرص سر درد خوب می کنه. بعضی اوقات یادم میاد که قرص از کجا می فهمه که الان کجات درد می کنه و خوبش می کنه اما بعد یادم میره. بیش تر اوقات نمی دونم ولی دیگه خیلی لوسه که بپرسی ش. می خواستم یه چیز دیگه هم بگم ولی حال ندارم.
No comments:
Post a Comment