Saturday, April 27, 2019

غذا

من از این بدم میاد کسی بیاد بهم بگه چی جوری غذا درست کنم. یعنی کس غریبه. یعنی جز این که خودم پرسیده باشم. بیاد بشینه سر میز و بگه آره بار بعدی این جوری درست ش کن. اصلا من دوس دارم بد مزه درست ش کنم. می تونی نخوری. وای چقدر مردم حس خوبی در مورد خودشون دارن. امروز کاپشن نپوشیدم. از پنجره هم که بیرون نیگا کردم دیدم هیچ ابری نیست. بعد الان دیدم کل آسمون ابر گرفته و یحتمل بارون های شدید استوایی می باره. البته انتظارش داشتم که صبح هوا سرد باشه ولی این که بارون بیاد نه. حالا بارون نیومده ولی خب امکان ش هست. البته من دوس دارم همیشه ابری باشه و بارون بیاد. حتی از این که خیس بشم بدم نمیاد. ولی می خوام بگم ممکنه چیزی که به چشم ت می بینی اشتباه باشه. همیشه بین حرف های ساده من درس های زندگی هست. اگه قدیم بود یحتمل حکیم می شدم. البته اگه اون قدر بد شانس بودم و وقتی قرار بود یه زمان دیگه زندگی کنم هم تو همین اقلیم کیری به دنیا میومدم. حس می کنم خیلی تحت تاثیر تبلیغات کاپیتالیستی قرار گرفتم و جدیدا خیلی به پول فکر می کنم. همیشه فکر می کنم خیلی فقیرم و هیچ کاری نمی تونم بکنم. از راننده م خوش م نمیاد چون از این آدماست که فکر می کنه زوایای پنهان همه چیز می دونه. جالبه که دکتر هم هست و دکتراش تموم کرده. ولی من نه. کاش من به خاطر همین موضوع تبعید کنن. هرجایی خوبه. بهترین اتفاق اینه که مثلا تبعیدم کنن فرانسه. قول میدم اگه تبعیدم کنن فرانسه فقط از ج ا دفاع کنم. خواب م میاد.

No comments:

Post a Comment