Tuesday, April 30, 2019

حافظ

من هفته ای یه بار از مترو استفاده می کنم. البته شاید هم دو بار. بدبختی اینه مترویی که استفاده می کنم متروی کرجه. قدیما هم از متروی خط یک استفاده می کردم یه مدت مدیدی. اون بار که داستان اون گذشته ای که سر دانشگاه رفتن گفتم آخرش پست شد یا نشد؟ فکر کنم نشد. خیلی جالب بود حیف شد. از اون چیزایی بود که اگه هیات نوبل می دیدن هم نوبل صلح هم ادبیات هم فیزیک می دادن بهم. روزایی که از مترو استفاده می کنم خواب م هم میاد. البته هر روز خواب م میاد پس چیز تازه ای نیست. راستش بخوای می خواستم یه چیز دیگه بگم. اون موقعی که تو تاکسی نشسته بودم. ولی الان دیگه حال ندارم. داشتم فکر می کردم توی کرج هرگز نتونستم یه تاکسی سوار شم که آدم باشه. یعنی همیشه از این موجوداتی بودن که از دور ریز های اجتماع مصرفی ن. بیا حواس م پرت شد سمت اشتباهی نشستم و حالا آفتاب می خورم. تازه بغل م یه پیرمرد با پای شکسته نشسته که سرش یه دسمال عجیب پیچیده و بوی فاضلاب تازه میده. جدی میگم اینو. گفتم اینو که توی این متروی کیری حتی نمیشه. من از اصطلاحاتی عین کیری بدم میاد. ولی چی میشه جاشون گفت. باید بشینیم فحش های مناسبی درست کنم که خز و کیری نباشن. (امیدوارم آرایه ادبی بی نظیری که تو جمله آخر استفاده کردم فهمیده باشی). مساله اصلی من اینه که موزیک مناسب م پیدا نمی کنم. البته آبریزش بینی تو بهار هم یکی از مشکلامه. این هم نمی دونم چه طور باید حل ش کنم. شاید باید عمل دماغ بکنم. یحتمل این تنها چیزیه که ممکنه باعث شه این کار بکنم. و البته هزاران چیز دیگه. امروز چقدر پست مدرنیست و نسبی شدم. شاید به خاطر اینه که موهام بلند شدن و عین انیشتین شدم. من از کوتاه کردن مو و ریش م بدم میاد. و برا همینه که همیشه این شکلی م. البته بدم نمیاد دقیقا ولی وقتی بقیه میگن بدم میاد. من بیش تر حال ندارم و وقتایی که حال دارم هم سرم شلوغه. در واقع سرم شلوغه که سرم شلوغه. گرفتی؟ به حافظ زمانه ات سلام کن.

1 comment: