Monday, April 29, 2019

خواب

دیگه خیلی حوصله م سر رفته. نمی دونم شاید مردم فکر می کنن حوصله سر رفتن یه جورایی شبیه اینه که هوس کنی حالا این کار بکنی یا اون کار. یعنی یه چیز گذریه و بی اهمیته و اینا. ولی محرک اصلی من تو زندگی م همینه. شاید برا همینه که زندگی م این شکلی شده. داشتم فکر می کردم چرا این قدر انرژی م کمه و همیشه دارم می میرم. بعد فهمیدم شاید این جوری نباشه و اتفاقا من این قدر انرژی م زیاده که دارم رو سقف راه میرم و از پوست م می زنم بیرون. در واقع خودم هم نمی دونم. اتفاقا من هم فکر کردم شاید یه روز باید یه سطل بگیرم دست م و چیزایی که ازشون بدم میاد بریزم توش. ولی بعد فهمیدم که بیش تر چیزایی که ازشون بدم میاد فیزیکی نیستن. واقعیت دارم از خواب می میرم. یهو دیدم دارم یه جمله می نویسم که نصف ش جواب حرفاییه که تو رویا همین حالا دیدم.

No comments:

Post a Comment