بابا من خیلی حوصله م سر میره. یعنی میگم خیلی منظورم از خیلی خیلیه. ولی نمی تونم بگم دقیقا چی هست. یعنی استرس ندارم حال م بد نیست، مغموم نیستم ولی خب یه جوری م. یعنی یه کرمی باید بریزم. آره درست ش همینه. باید یه کرمی بریزم به یه چیزی تا یادم بره حوصلمه که سر رفته. مثلا ته شب این جوری میشم نمی تونم بخوابم. یا وسط کارم این جوری شم نمی تونم تمرکز کنم. بعد دیگه هیچی بهم حال نمیده. حتی نمی تونم بازی کنم. برا همینه که هر بازی برام هیجده سال طول می کشه. برا همینه یه وقتایی وسط یه فیلم یه سریال باز می کنم بعد وسط سریاله هم یه سریال دیگه و بعد وسط همه شون یوتیوب نیگا می کنم. آها چرا این چیزای بی مزه رو دارم میگم؟ برا اینکه می خوام همین اول بگم مرگ م چیه. مرگ م همینه. می خوام بگم مرگ م اینه. منظورم اینه که این جا می خوام مرگ م رو بگم. در واقع می تونم بگم این جا مطبه و من دکترشم. مریض ش هم خودم م. البته من دکتر قلب م. متاهلم این هم حلقه م ولی زن م پرت شده از طبقات، انا الیه راجعون، صلوات.
No comments:
Post a Comment