من با جنگ مشکل اساسی دارم. یعنی علت ش هم می دونم ولی خب چون حتی تو بچگی م لحظه ای جنگ تجربه نکردم برا خودم عجیبه واقعا. نظر خودم بخوام بگم اینه که جنگ هم عین بقیه چیزای دنیا هدف اصلی ش پوله ولی خب وسط ش یه سری بدبخت گیر میفتن. یه سری هم از سر اجبار یا لاشی بازی به روش های محیرالعقول دکمه ی وطن پرستی مردم می زنن که شوت بشن جلوی گلوله. ما یه معلم فیزیک داشتیم که ترک بود. یعنی نه که اجدادش ترک باشن. خودش ترک ترک بود. بعد این بیچاره کلمه ی گلوله رو نمی تونست درست بگه. و به طرز عجیبی مساله هایی که می گفت در مورد گلوله بودن. خیلی هم جوون بود. و دهاتی. البته بامزه. برا همین کلی سوتی می داد و ما می خندیدیم. جوری که سر کلاس ش تقریبا هیچی به درس گوش نمی دادیم. برا همین فیزیک مون ضعیف شد و متافیزیک مون قوی. ولی حقیقت به این سادگی نیست وقتی روح و روان ت با تبلیغات گاییده شده باشه. خود من چندان تبلیغات کس و شعر ایرانی جنگ یا حتی روش های ملوان زبلانه آمریکایی ش روم اثر نداره. من روان م با روایت آدمایی که تو جنگ جر خوردن گاییده شده. کسایی که بعد این همه سال یه جوری ن انگار همین الان این اتفاق افتاده و زندگی شون توی اون لحظه وایساده. برا همین جنگ برام خیلی عجیب و جدیه. می دونم اگه باز جنگ بشه تخم م نیست. ولی اون جنگ فرق داشت. نمی دونم شاید هم نداشت. شاید هم این مدل قوی تر تبلیغاته. این و یه سری وقایع دیگه باعث میشن بعضی وقتا حس کنم که یه حسایی به وطن دارم. نه که احمق باشم و دوس ش داشته باشم. ولی برام علی السویه هم نیست. که شاید طبیعیه. چون سن خر پیر دارم. و این همه سال همین جا بودم. دیگه آدم بعد چند وقت به دسشویی هم عادت می کنه.
پس نوشت: پسر چقدر کس و شعر می نویسم. منظورم از چقدر حجم ش نیست. عمقشه. شاید باید بس کنم و کم تر آبروی خودم ببرم.
Tuesday, January 29, 2019
مصائب
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment