Tuesday, January 22, 2019

مسافت

امروز باید یه جایی می رفتم بعد نرفتم. یعنی نه این که از اول صبح بخوام نرم ولی بعدا از یه جایی به بعد به این نتیجه رسیدم نرم. یعنی سیر وقایع یه جوری بود که نرم اون جا و بمونم این جا. یعنی دیگه حال نداشتم. حالا منظورم این نیست کاری کردم که خسته شدما. به لحاظ ذهنی دیگه دوس نداشتم برم. با این که یه سری عواقبی هم داشت این انتخاب ولی خب دیگه پذیرفتمشون. آره بعد موندم این جا و اینا. کلا من چنین آدمی هستم فکر کنم. که ترجیح م بر موندنه. بر یه مسیر مستقیم. یعنی البته به این سادگی هم نمی تونم رویکردم تشریح کنم. به وقتایی اتفاقا تغییر مسیر میدم ولی حس می کنم که باید تغییر مسیر بدم. نمی دونم چه طوره داستان م. یعنی دیدی بعضی وقتا خیلی لخت به نظر می رسم ولی حقیقت این نیست. مردم یهو می بینن ا ا این یارو چرا این جوری شد. این که قبل ش به نظر می رسید داره مسیرش خیلی راحت میره جلو. در واقع شاید اون انتخاب راحت برا من یه جورایی فریب باشه. بعد یهو وقتی حس کنم این مسیر از هدف اولیه ش منحرف شده ناراحت میشم و می زنم به کوچه علی چپ. البته معنی کوچه علی چپ یه چیز متفاوتی با منظور فعلی منه ولی خب امیدوارم هدف م رسونده باشم. یعنی این دیگه واقعا قابلیت عجیبیه که بخوای یه چیزی رو جوری بگی که اون جوری نیست. یعنی هدف ت این باشه که جوری بگی ش که نیست ولی معنی رو ازش قصد کنی. مثلا بگی آبی ولی منظورت باشه سبز باشه. و عجیب تر این که مخاطب ت منظورت بفهمه.

No comments:

Post a Comment