Monday, January 21, 2019

راننده

من خیلی دچار درگیری م با راننده ها. یعنی اصلا این که یه نفر دیگه رو توی ماشین تحمل کنم که نشناسم ش واقعا برام سخته. حالا شاید هم این ریشه در کودکی م داره. چون اون موقعا ما برا سفر راننده داشتیم. یا دیگه حداقل ش آژانس بود. جالبه همین تازگی داشتم به این فکر می کردم که چرا ما از اتوبوس استفاده نمی کردیم برا سفر های بین شهری. در واقع برا سفر های درون شهری هم تا وقتی نرفته بودم دانشگاه خیلی استفاده نمی کردیم. یادمه که اوایل که می رفتم دانشگاه اصلا از اتوبوس تازه خوش م میومد. چون اون موقع بی سواد بودم روزنامه می خوندم. توی اتوبوس یعنی. کتاب و مجله. یادمه یه دورانی هم بود که بین دو تا روزنامه مردد بودم و یه روزایی این می گرفتم یه روزایی اون. حالا یهو باد سرد اومد تو ماشین یادم افتاد یه بار ما سوار تاکسی شدیم بعد پنجره نداشت. پنجره که نه یعنی شیشه عقب نداشت. هوا هم خیلی سرد بود اتفاقا. بعد که نشستیم فهمیدیم ماشینه پاره ست کامل. اصلا یه صداهایی می داد که عجیب بود. توش کنده کنده بود. ولی این که شیشه نداشته باشه نوبر بود. حالا باید بگم من از ماشینایی که کنسول وسط شون میاد عقب خیلی و اون فضای پای وسط دو تا صندلی عقب می گیره بدم میاد. عین همین ماشین. که تازه از عقب ش سوز میاد. البته مشکل اصلی من با خود رانندشه چون بهم گفت چرا محکم بستی. در شیکست. که باعث شد تصمیم م بگیرم ازش بدم بیاد. کلا از دور هم که گفتن این راننده ست انرژی منفی ش حس کردم. رسیدم، تمام.

No comments:

Post a Comment