Sunday, January 27, 2019

دیروز

دیروز خیلی روز سختی بود. خصوصا این که تازه شنبه هم بود. یعنی مثلا اگه چارشنبه بود می گفتی اشکال نداره دیگه آخراشه ولی وقتی شنبه این جوری میشه مجبوری فقط گریه کنی. رفتم سر کار قبلی که تسویه کنم. از اون تسویه های کس و شعر. چون حقیقت ش پای پولی درمیون نیست. فقط مسائل مردی و مردونگی. و این که اگه نمی رفتم ممکن بود یهویی برم آب خنک بخورم چند سالی. صبح پاشدم رفتم. از اول همه جاش استرس داشتم که برخوردا چی جوریه. برا همین خودم آماده کرده بودم. کل مدت یه نفر بپا گذاشته بودن برام و بدون اون حق نداشتم جایی برم. هشتاد و هشت تا امضا باید می گرفتم. جالبی ش این جا بود همه شون راحت امضا می کردن. تقریبا هیچ کودوم جز آخری بیش تر از سی ثانیه طول نکشید. اون جا ولی چار پنج ساعت گیر کردم. رسما زیر بازجویی بودم با انواع تکنیک ها. علاف کردن. پلیس خوب پلیس بد. آب یخ ریختن. بی خوابی. خفگی مصنوعی. بعد دیگه تموم شد. پیاده برگشتم. یعنی واقعا حوصله نداشتم نیم ساعت وایسم تا ماشین بیاد. فکر کنم چهل دیقه پیاده اومدم تا یه ماشین اتفاقی سوارم کرد. تازه فهمیدم که چه دهنی ازم گاییده شدم طی اون سال ها. ولی خب چاره چیه. الان هم یه جور دیگه داره گاییده میشه البته. حقیقت همینه که همیشه آدم حس می کنه دهن ش داره گاییده میشه. تو هر شرایطی هم باشی. بعد چون مدام انرژی آدم کم تر میشه طی فرآیند گذر عمر همیشه حس می کنی دهن گاییدگیا داره سخت تر میشه. اما حقیقت چیه. آیا واقعا این جوریه. من بعید می دونم هیچ وقت بشه فهمید. چون اولا نمی تونی برا هیچ کس تمام جزئیات و احوال و عوالم وضعیت هایی که توش بودی به همراه توالی و اثرات شون شرح بدی و اون هم دقیقا بفهمه. که ذات انسان و ذات زبانه. یعنی اگه آدم انتظار داشته باشه یه نفر دقیقا حرف ش همون جوری که هست بفهمه به نظرم انتظار زیادی داره. ثانیا هم چون نمی تونی کس دیگه داور کنی باید خودت داور بشی. ولی مشکل اینه برا تشخیص اون موضوع لازمه از بیرون به موضوع نیگا کنی. که مطابق یافته های علمی نشدنیه. اصلا یادت موند موضوع چی بود. حالا دیروز بعد از این داستان هم دهن م گاییده شده بود. صبونه نخورده بودم. ناهار هم یه ساندویچ از این متروییا خوردم و رفتم سر کار جدید تا شب. تمام مدت هم می دونم از دانشگاه استادم عین یه تخم مرغ توی قابلمه داره داغ تر و داغ تر میشه و این هفته یحتمل دهنم میگاد. که اشکالی نداره. چاره چیه. حقیقت ش پی بعضی مسائل باید بمالی به خودت. سوال این جاست پی چیزی بمالی به خودت چی میشه مثلا. جز این که اگه یه نفر کنارت کبریت بزنه هم چون مشعل برمی افروزی.

No comments:

Post a Comment