من از پنج شنبه خوش م میاد. از این لحاظ که عین جمعه ست ولی رو به اتمام هم نیست و رو به شروعه. مساله اینه که در هزاران سال گذشته من پنج شنبه ها نه سر کار رفتم نه دانشگاه و حتی فکر کنم مدرسه هم پنج شنبه تعطیل بود. یا نبود. نمی دونم. راستش دیگه چیز خاصی از مراسم های روتین مدرسه یادم نیست. حتی از دانشگاه هم اون اوایل ش خیلی جزییات یادم نیست و فقط تصاویر محو آدماست که مطمئن م یه تعدادی شون واقعی نیستن و ساخته و پرداخته ذهن خودمه. حالا اصلا این می خواستم بگم که جدیدا دارم پنج شنبه ها میرم سر کار. نور علی نور. مزید بر علت. واقعا اذیت میشم. خصوصا وقتی می بینم اینه وضع و باز مشکل دارم. امروز داشتم نیگا می کردم به خیابون بعد متوجه شدم که دوباره دارم دچار افسردگی صبح گاهی شدم. داشتم پیش خودم می گفتم احتمالا روال زندگی م همین باشه در ادامه و بدبختی مضاعف. بعد ولی تو ذهن م هیچ وقت نبوده شیش ماه ثابت باشه روال. ولی خب اگه شانس ماست این یه بار برا هشتصد سال ثابت میشه. می دونی حالا مشکل اصلی من با مترو کرج چیه؟ این که وسط ش هشت هزار بار اینترنت قطع و وصل میشه. نمی دونم مگه چند هزار کیلومتره خب دو تا آنتن بذارین تو مسیرش. البته کرجیا از اینترنت استفاده نمی کنن و فقط با بلوتوس هنوز برا هم کلیپ می فرستن. بیا. حالا رسیدم سر کار در اتاق قفله من هم کلید ندارم. مجبورم وایسم توی سرما. گیری افتادیم در این مملکت.
No comments:
Post a Comment