Wednesday, January 23, 2019

سیگار

من از سیگار خوش م میاد. حقیقت همینه. یعنی مسائل مختلفی پیرامون ش هست. مثلا من وقتی سیگار می کشم حس نمی کنم بار دنیا رو دارم می کشم. یا این که این کارم این نشون میده. من برام فرقی نمی کنه. برا همین هیچ وقت هیچ عکس سیگاری ندیدم جز این که بگم چه تخمی. اصلا هر کس که عکس با سیگار داره و می ذارتش جایی میگم عجب آدم تخمیی. سیگار کشیدن هم از اون چیزاییه که خوش م میاد ولی این جوری نیست که بهش افتخار کنم. کلا این که آدم به یه چیزی افتخار کنه برام مشکوکه. مثلا برام عجیبه مردم سیگار ترک می کنن. خب که چی. بیش تر زنده بمونی. چند سال. حالا جدای این مگه تنها جنبه غیر سالم زندگی همینه. یا این که مثلا کلا هیچ چیز غیر سالمی نداشته باشی خب که چی. که با بدن سالم بری بهشت. زندگی پس چی میشه. کلا من زور زدن برا تغییر سال هاست بوسیدم گذاشتم کنار. وقتی برا تغییر حس می کنم به تصمیم و نیرو گذاشتن نیاز دارم نمی کنم ش. ولی خب خیلی پیش میاد که دیگه یه کاری نکنم. یا کم کم. من چنین آدمی م. مثلا فکر کن یهو الان دیگه از سیگار خوش م نیاد. خب نمی کشم. مثل بقیه چیزها. ولی این که بشینی بگی خب من دیگه سیگار نمی کشم و بعد شبانه روز فکرت همین باشه به نظرم عجیبه. راستش شاید هدف این جور چیزا اینه که زودتر بمیری. چرا ازش استقبال نمی کنی. البته اگه مثلا رییس گلدمن سکس باشی شاید ولی خب بعید می دونم. مشکل بعدی اینه خب حس می کنم اگه سیگار نکشم باید یه دونه از این جیبیا بگیرم که بتونم همیشه عرق بخورم. از چاله به چاه. یه وقتی هر شب باید یه کم عرق می خوردم. الان هم دوس دارم بخورم. نمی دونم چرا نمی خورم. شاید لازمه شروع کنم باز. ولی مساله اینه که در دنیای امروز عرق خوب نیست. این هم یه مشکله. یعنی شاید یه روزی برم خارج فقط برا حل همین مشکل. بعد اگه برم یه جایی که همه چیز آزاد باشه چی. اون موقع الکلی میشم یحتمل. البته نه از اینا که بیفتن تو جوب. فکر کنم من همیشه این جور چیزا می تونم تحمل کنم. تحمل نیست منظورم. منظورم اداره ست. اصلا تحمل چه معنی میده. یعنی این یه اشتباه لفظی بود و از عمق وجودم در اومد. یا این که فقط خواب م میاد.

No comments:

Post a Comment