Sunday, January 27, 2019

حوصله

آره باز حوصله م سر رفته. جدیدا شبیه تولستوی شدم تا بیکار میشم شروع می کنم نوشتن. شاید اگه جای اینترنت رو کاغذ می نوشتم و صده نوزده هجری بود الان من شده بودم محمود دولت آبادی. البته صده نوزده هجری هنوز نیومده و اگه تو اون موقع رو کاعذ بنویسی احتمالا واقعا دایناسوری. جالبه که همین الان ش هم من سالی یه بار رو کاغذ چیز خاصی نمی نویسم. یعنی در حد یه جمله می نویسما. احمدی نژاد نیستم که دیگه. ولی خب این قدر کم می نویسم که خط م واقعا عجیب غریب شده. یعنی دیگه شبیه نقاشی شده. پسر من چه هنرمندی هستم هم نویسنده م هم نقاش. خدا حفظ م کنه برا این مملکت. حالا تازگی یه مشکلی پیدا کردم و کتاب خوندن م کم شده. البته می دونم مشکل چیه. مشکل اینه که یه کتاب طولانی شروع کردم که هرچند خیلی باحاله ولی خیلی مونده که تموم بشه. همین که می دونم خیلی مونده باعث میشه حوصله م سر بره. بعد موندم توش. نمی دونم چی کار کنم. می ترسم یه کتاب دیگه شروع کنم بعد وسط ش باز یه کتاب دیگه شروع کنم. مثل همون اتفاقی که سر سریال برام میفته و بیست و هشت تا سریال باز دارم که امیدی به تموم شدن شون در آینده نزدیک نیست. خوبی این جا می دونی چیه؟ اینه که می تونم همین جوری برا خودم حرف بزنم و تلاش کنم حوصله در رفته م نجات بدم بدون این که مجبور باشم از کسی کمک بگیرم. البته حقیقت ش بخوای یه وقتایی هم جواب نمیده ولی خب بهتر از هیچیه. واقعا نمی دونم چرا چنین کرم هایی توی کون من رشد و نمو می کنن. فکر کنم اگه یه نفر واقعا بشینه فکر کنه ببینه چمه من اقلا دو سه تا نوبل ببره. حالا که من دارم آهنگ گوش میدم یه بار راننده داره حرف می زنه. بابا برو دیگه مسیر که بلدی کند ذهن. نمی دونم برا فحش هایی که تو ذهن م به مردم میدم هم تو جهات آخرت مجازات میشم یا نمیشم. اگه بشم ناراحت میشم راستش چون این فحشا خیلی دق دلی آدم خالی نمی کنن هرچی هم که عمیق میشه. اگه قبل از درمان این مرض م ماشین بخرم شاید پادکست درست کردم. این جوری میشم مثل بقیه هشتاد میلیون ایرانی. گشنمه.

No comments:

Post a Comment