Friday, January 18, 2019

God of war

حالا من عاشق نسخه قبلی بودم. یعنی آخری که تو یونان بود. حالا یونان هم نمیشه گفت چون دنیای مردگان و کوه المپ واقعا یونان نیستن. منظورم توی دنیای خداهای یونانیه. دنیای خداهای یونانی یه کم عصبانیه و پر از کینه و روابط فامیلی و این قبیل کس و شعر ها. برا همین جالب بود. خود کریتوس هم عصبانی بود همیشه و هرکی می دید می خواست از وسط جر بده. مثلا اون یارو که سریع می دوید رو پاهاش کند یا اون جوری که تهش خود زئوس رو کشت. شاید سوال این باشه که چه طور چند تا خدا در دنیا هستن و اداره ش می کنن؟ شورایی؟ اگه یه خدا یه کاری بکنه و یکی دیگه دوست نداشته باشه چی؟ دعوا می کنن؟ که میشه جنگ جهانی؟ یا مثلا هرکس یه تیکه از دنیا رو اداره می کنه که میشه همون سیستم کشور داری. البته این سیستم کشورداری یه کم مشکل هم داره چون مثلا خدای خورشید یا باد چه طور می تونه فقط تو یه تیکه از دنیا حکومت کنه؟ یا شاید باید تقسیم وظایف کنن؟ ولی خب چه جوری؟ مثلا خدای مرگ چی جوری می تونه فقط مسئول مردن باشه و با اونا سر و کله بزنه؟ اگه یه روز خواست بره شمال جوجه بزنه با خدای کباب ها دعواش میشه؟ خلاصه خواستم بگم یه جورایی قضیه بو داره. حالا یه سری جواب راحت تر براش هست که از طریق روابط فامیلی به دست میاد مثل این که فلانی بابای اینه بنابراین اون از این حرف شنوی داره و این چیزا. که خب درسته قانع کننده نیست ولی روایت رسمی دولت یونانه. حالا این می خواستم بگم که توی این نسخه جدید رفته توی یه دنیای خداهای دیگه. دنیای اسکاندیناویا. حالا من با اون باس اول ش که baldr باشه حال کردم چون یارو خیلی کول بود. یعنی دوس داشتم اگه میشد تتو کنم (که تا ته تو کنم) عین اون بکنم چون خیلی باحاله. من حس می کنم اگه بتونم تتو کنم قدرت م بیش تر میشه. می دونی چی میگم؟ یعنی حس می کنم یه سطح دیگه میرم. من راستش این جور چیزا رو خودم هم نمی دونم چرا بهشون باور دارم. یعنی نمی دونم دارم یا ندارم ولی این مشکل دارم که بعضی چیزا رو حس می کنم واقعی ن در صورتی که می دونم نیستن. نمی دونم منظورم متوجه میشین یا نمیشین ولی مثلا فرض کن حس کنی خوردن بستنی یخی آناناسی باعث میشه ضد گلوله بشی بعد امتحان ش هم بکنی چند بار و درست باشه چی؟ درسته همیشه فکر می کنی کس و شعره ولی حالا چی؟ اقلا اگه قرار باشه بری خط مقدم میری یه بستنی آناناسی یخی می خوری دیگه. از این جهت من هم معتقدم شاید باید بستنی یخی بخورم و تتو کنم. ولی مشکل تتو اینه که چون پاک نمیشه باید خیلی رو انتخاب ش دقت کنی و بدبختی اینه که من نمی تونم هیچ وقت به اون مرز اقناع برسم که بگم ایول حالا این دیگه خوبه. البته دلایل دیگه هم هست ولی خب حوصله ندارم بگم شون. داشتم چی می گفتم؟ آره این نسخه ش هم باحاله یه جورایی ولی خیلی داستان جلو نمیره و بدتر اینکه خیلی روی احساسات پدر و پسری سرمایه گذاری کرده که من خوش م نمیاد. یا تصاویر و مناظر زیبا که هرچند باعث میشه پشمام بریزن ولی نه اون قدر که حاضر بشم شیش ساعت پشت هم بازی کنم ش. کلا این حقیقته که من یه کم از همه چی بدم میاد و نمی تونم بگم این دیگه آخرشه و یه چیز منتخب برا خودم انتخاب کنم. حالا شاید از بیرون این جوری باشه که خیلی کول م (که هستم (چون کم لباس می پوشم)) ولی خب اون ور سکه ش هم اینه که هیچ چی رو خفن نمی دونی. البته این جوری هم نیست و بعضی چیزا رو خفن می دونم ولی فکر می کنم به پایان رسید دفتر.

No comments:

Post a Comment