من از نور بدم میاد. از همه جوره ش، طبیعی، مصنوعی همه جوره ش. یعنی یه مدتی واقعا جدی می خواستم همیشه عینک آفتابی بزنم ولی همه می گفتن مسخره ست. اما مسخره نبود. یکی از همینا که مسخره م می کرد می دونی کی بود؟ جک نیکلسون. اگه به من بود دوست داشتم خورشید برای همیشه بره زیر خاک (یا ابر). از باد هم بدم میاد. واقعا عصبانی م می کنه. اشتباه نشه من از گرما بدم میاد ولی نه باد مسخره پاییزی. حتی اگه باد برفی باشه خیلی بدم نمیاد ولی اگه باد تخمی پاییز باشه عصبانی میشم. حالا قبلا این نمی گفتم. قبلا می گفتم از فصلای گرم بدم میاد. که همین طور هم هست. ولی الان می فهمم از فصلای سرد هم بدم میاد. در واقع از سرما خوش م میاد. ولی از درختای بی برگ هم بدم میاد. فقط از بارون و خیسی ش خوش م میاد. شاید اگه میشد توی تابستون بارون بیاد و خنک باشه خیلی خوش حال می شدم. از دستگاه بخار ساز خوش م میاد. نمی دونم اسم واقعی ش چیه راستش ولی خودش به من این طور معرفی کرده. که فکر کنم صادقانه بوده. مثلا من از شومینه حقیقی هم خوش م میاد ولی از شومینه گازی نه. چون انگار خودت گرفتی و ادای آدمای تازه به دوران رسیده رو درمیاری. یعنی شومینه ادای آدمای تازه به دوران رسیده رو درمیاره.
No comments:
Post a Comment