عجب گیری افتادیم. امروز رفتم یه ماموریت که کاملا به شکست خورد ولی خوبی ش این بود که بالاخره تونستم بالاخره زود بیام خونه. فکر کنم در ماه های اخیر تنها روزی بود که زود اومدم. بعد گفتم ایول قشنگ استراحت می کنم. مقاله م تکمیل می کنم. فردا دست پر میرم پیش استادم دیگه دهن م نگاد. بعد چی شد؟ الان که خودش وقت دیریه برا شروع کردن کار متوجه شدم که مقاله رو از سر کار ایمیل نکردم برا خودم. حالا هم نمی تونم یهو بشینم از وسط روش کار کنم. هفته پیش هم که نرفتم دانشگاه و مطمئن م فردا استادم جرم میده. کاملا به بن بست خوردم. حالا امیدوارم به همین جا ختم بشه ماجرا و دهن م بیش تر از این گاییده نشه. سر کار هم نمی دونم چرا این قدر سرم شلوغه و هرگز وقت خالی ندارم. فکر کنم دارم فیلم سینمایی بازی می کنم. کارگردان هم دوس داره یه شخصیت تحت فشار بسازه که از همه طرف داره می خوره. تازه پول هم ندارم و کاملا به خنسی خوردم و اگه تو خیابون یکی بهم حمله کنه نمی تونم بگم بیا این پنجاه تومن بگیر و من بکش. باید بگم مفتی اگه می کشی بکش. حالا حوصله م هم سر رفته. دیگه فکر کنم مجبورم خودم بکشم فقط. یعنی این قدر حوصله م سر رفته که حال ندارم این بنویسم حتی.
No comments:
Post a Comment