آره حالا سرفه م گرفته. هر نفسی که می کشم گلوم می خاره. بدترین چیز اینه که تو ماشین م کوچیک ترین صداها انگار از افکت حمومی میکروفون بگذرن و هزار برابر شن. عین صدای صاف کردن دماغ. البته فکر می کنم یه حدی ش تصور خودم باشه تا واقعیت. ولی خب. حالا راستش صبح که پا شدم یه کم ناراحت بودم. یعنی کلا من صبح پا میشم ناراحت م. نمی دونم چه طور بعضی از مردم صبح پا میشن خوش حال ن. شاید هیچ وقت نمیرن سر کار. شاید مثلا هر شب ده ساعت خواب دارن. نمی دونم. ناراحتی سر صبح از جنس ناراحتی عصبانیتی نیست. از جنس عجب گیری افتادیم و استیصاله. یه جورایی افسرده میشی که چرا این وقت صبح پا شدی. یعنی کل اون فرآیندی که باعث میشه مجبور باشی این وقت صبح پاشی. از این که خانواده ت پولدار نیستن بگیر تا بقیه. ای بابا، رسیدم بنابراین تمام.
No comments:
Post a Comment