مشکل اصلی من خوابه. در واقع یکی از مشکلات اصلی. چون من هزاران مشکل اصلی دارم. شاید اگه نمی خوابیدم هرگز یه تعدادی شون کم تر میشد. چون مثلا من وقت کم دارم همیشه. برای هر کاری. با این وجود هیچ وقت در عجله نیستم و بیش تر اوقات دارم وقت تلف می کنم. شاید همه این جور باشن ولی چرا؟ یعنی چه ایرادی هست که من وقتی کارام عقبه استرس نمی گیرم هیچی اتفاقا دوس دارم کارا دیرتر انجام بدم؟ شاید چون حقیقت داستان حس نمی کنم. همیشه هم هر کاری رو در آخرین لحظه مهلت ش انجام میدم ولی خب مگه همین طوری نیستن همه؟ پس تا این جای کار مشکلی نیست. اگه هرگز خواب م نمیومد این جوری بود که مثلا جای شصت سال 120 سال زندگی می کردم. حالا نه که زیاد بخوابم و اتفاقا همیشه کم بود خواب دارم. این از زیاد خوابیدن بدتره. یعنی این که همیشه خسته ای و دوس داری بخوابی ولی دوس نداری وقت ت هدر بدی برا خواب ولی این موضوع چه طور باید آدم حالی بدن ش بکنه؟ جدیدا تو مترو و ماشین می خوابم. دو بار هم شده یهو وقتی رسیدیم ایستگاه آخر پریدیم. یعنی لحظات آخری که دیگه دارن درا رو می بندن. فکر کنم دیر نباشه یهو پاشم ببینم مامورین قطار دارن یا برانکارد می برنم بیرون. اصلا اون موقع چی کار می کنن؟ شاید هم هیچ کس نمیاد و یهو پا میشی می بینی در آشیانه قطار ها خوابیدی. اصلا آشیانه قطار ها کجاست؟ یعنی شبا که در مترو رو می بندن قطارا کجا میرن. کسی میاد تمیزشون کنه؟ خب دیگه داره خوابم می بره.
No comments:
Post a Comment