Saturday, January 19, 2019

در راه

آره ما یه بار رفته بودیم شمال بعد توی چالوس بودیم حالا چالوس و هرازش یادم نیست ولی فکر کنم چالوس بود بعد ساعت سه شب بود ترافیک شده بود و قفل. بعد دیگه می دونی از یه وقتی که بگذره دیگه نمی تونی موزیک خوب پیدا کنی و مجبوری هر کس و شعری که میاد دم دست ت گوش بدی که بگذره. حالا این قدر ترافیک بود که اگه از ماشین پیاده می شدی و می رفتی لب جاده سیگار می کشیدی و بعد میومدی لازم نبود ده قدم راه بری. اون وسط من فکرم چی بود؟ این بود که اگه الان زلزله بیاد چی میشه؟ باید مثلا از ماشین بریم بیرون یا بمونیم؟ اصلا دیگه چه فرقی داره از آسمون که سنگ نمی باره. بعد هم با پای پیاده میشد کجا فرار کرد حالا. فکر کنم تنها وضعیتی بود که اگه زلزله میومد خیلی مهم نبود. احتمالا بعدش هم مردم همین جوری بودن که قبل ش. البته یحتمل همه هیجان زده می شدن و نمی تونستن فضای ماشین تحمل کنن و میومدن بیرون و دو ساعت دیگه به ترافیک اضافه میشد. ولی خب بعدش باید به کجا زنگ می زدیم؟ اصلا حالا گوشی که آنتن نمی داد اون جا. بعد مردم می رفتن این ور اون ور یه نقطه آنتن دار پیدا کنن و برن اون جا زنگ بزنن. یحتمل نوبتی می شد و سر یه گله جا دعوا. بعد من استرس همین گرفته بودم. حالا البته زلزله نیومد بعد رسیدیم به یه شهری که خیلی خلوت بود. نمی دونم اون همه ماشین چی شدن یهو. شاید هم این مال یه خاطره دیگه ست. شهره خلوت خلوت بود و ساعت چار صبح بود. این دقیق یادمه چون یکی از بچه ها گرفت خوابید تو ماشین. رفتیم یه کس و شعری خوردیم و یه ساعت هم نشستیم بحث های مفهومی کردیم. بعد مردم با دو چرخه رد می شدن انگار نه انگار این وقت صبحه. البته شاید وقتی با دو چرخه میری جایی لازمه اون وقتی بزنی بیرون. نمی دونم. حالا بعدش من دوس داشتم برسیم دم ساحل طلوع اون جا ببینم ولی نشد. نمی دونم چرا. بعدا یه بار دیگه هم که کنار ساحل بودیم ابری شد هوا و طلوع ندیدم. ولی درک ش کردم. یعنی این که چی جوریه. خودش ندیدم ولی فهمیدم چقدر از یه صبح کله سحر تنها و یه ساحل وسط روز خفن تره. من عاشق جنگل م ولی. دریا رو خیلی دوس ندارم ولی درک ش می کنم. نمی دونم چرا. شاید چون از بچگی نصف سال وسط جنگل بدون حتی برق سر می کردیم. روح م اون شکلی شده. وقتی میرم اون جاها انگار دارم منفجر میشم از شادی. حالا البته بعدا فهمیدم آدمایی عین من خیلی این شکلی میشن که دوس دارن اون چیزی که سال ها براش فرم گرفتن ول کنن و برن وسط جنگل زندگی کنن. نمی دونم چرا و نفهمیدم ولی حس می کنم واقعیه. حالا می خواستم چی بگم؟ می خواستم یه چیزی در مورد ترافیک بگم فکر کنم. یادم رفت.

No comments:

Post a Comment